با اجازه!
در روزنامه روزان- شنبه شانزدهم آبان ماه هزار و سيصد وهشتاد و هشت شمسي چنين آمده است:
تهيه كننده كمپاني آپوكاليپس فيلمز با ارسال نامه اي به خانه سينما خواستار رفع مشكلات موجود و امكان حضور پناهي در ساخت آخرين محصول اين شركت شد.
در متن اين نامه آمده است:
آقاي عسگر پور عزيز / مديرعامل خانه سينما
با حيرت بسيار آگاه شديم كه فيلمساز معتبر جهاني جعفر پناهي از مسافرت به خارج محروم شده است. آقاي پناهي تهران را به قصد ملاقاتي با ما در پاريس براي گفت و گو در باره شركتش درپروژه آينده ما ترك مي كرد كه گذرنامه اش در فرودگاه ضبط شد. ما اين نامه را به اين نيت مي نويسيم كه محترمانه تقاضا كنيم گذرنامه آقاي پناهي به وي بازگردانده شده و هيچگونه ممنوعيتي بر آزادي مسافرت او اعمال نشود.
در سالهاي اخير، ايران سازنده برخي از تحسين برانگيز ترين فيلم هاي دنيا بوده و جعفر پناهي سهم بزرگي در دستاوردهاي سينماي ايران داشته است.
در واقع ، هيچ ترديدي نيست كه وي يكي از با استعدادترين سينماگران دنياست و ايران به راستي بايد به دستاوردهاي او ببالد.
جامعه جهاني سينما بدون فيلم هاي او و كارهاي ساير فيلمسازان ايراني احساس فقر خواهد كرد.
پروژه ما دعوتي است از جمعي از بهترين فيلمسازان دنيا كه هر يك فيلم بلندي از يك مجموعه را بسازند. فيلمسازاني از آسيا، اروپا و آمريكاي شمالي دعوت ما را پذيرفته اند و براي ما اهميت فراوان دارد اگر فيلمسازي از خاورميانه هم به اين جمع بپيوندد. ما افتخار خواهيم كرد اگر اين فيلمساز جعفر پناهي باشد.
نگراني عميق ما به اين دليل است كه آزادي حركت ، يكي از اساسي ترين حقوق انساني ،از وي سلب شده است. جعفر پناهي تنها نيست . اخيرأ خانم فاطمه معتمد آريا و آقاي مجتبي مير طهماسب هم از سفر بازداشته شده اند.
جعفر پناهي هيچ گناهي مرتكب نشده و براي ما دشوار است كه درك كنيم اين محدوديت تحميل شده بر او چه حاصلي مي تواند داشته باشد جز اينكه به شأن ايران در صحنه بين المللي فيلم لطمه بزند و حتي بر درك دنيا از جمهوري اسلامي ايران تأثير ناخوشايند بگذارد.ما اميدواريم در وضعيت آقاي پناهي به سرعت و به درستي تجديد نظر شود.
ما انتظار بينش عميق تري داريم.
با صميميت / اليور دانگي
اما از آن رو كه هيچ مقام و غير مقام ايراني "همان جايي كه به باور فرانسويان كوته فكر شأني خوشايند در سينماي جهاني دارد" حاضر و قادر به پاسخگويي به آقاي " اليور دانگي" نبود و نیست، لذا پس بنابراين ، پاسخ يك آلماني ناشناس شوخ طبع به نام " برتولت برشت " را که ديشب اين شعر را بي اجازه هيچ كس براي ما ارسال نمود به ناچار در اين صفحات درج مي كنيم.
البته پیشاپیش ما بدون قبول هيچ مسئوليتي ، تمامي عواقب احتمالي بازخواني شعررا متوجه سفير آلمان در ايران و روزي در سفارتخانه آلمان و هيتلر و گشتاپو دانسته و با دعاي خير براي متوليان جنگ جهاني دوم و چندم و محصولات كوره هاي نان و آدم سوزي، برای یازماندگان طلب آمرزش می نماییم.
" به چه اميد بسته ايد؟
به اين كه كران ، به سخنان شما گوش بسپارند؟
آزمندان
به شما چيزي ببخشند؟
گرگ ها به جاي دريدنتان ، به شما غذايي بدهتد؟
و ببرهاي درنده
به مهرباني از شما دعوت كنند
كه دندانهايشان را بكشيد؟
به اين اميد بسته ايد؟ "
تفسير- از آن رو كه شعر اين شاعر گرامي و شوخ طبع سرشار از مفاهيمي عجيب و غريب چون اميد، غذا، گوش سپردن و مهرباني است و درك آن از عهده اين حقير خارج است ، لذا اين امر دشوار را بر عهده خوانندگاني كه شايد روزي روزگاري اين مفاهيم را درك كرده اند، گذارده و تعبير و تفسير را به زماني ديگر وا مي نهيم :
شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر
همين!
+ نوشته شده توسط همسايه در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
8:4 |